Friday, April 28, 2017

میشل فوکو و اخلاق لذت

میشل فوکو و اخلاق لذت
گزیده‌ای از یک مصاحبه*

میشل فوکو در پاسخ به پرسشی می‌گوید اگر بتوان برای سکس نوعی از اخلاقیات قایل شد، اخلاق سکس همان تشدید بیشتر «لذت» است. تاریخ چند جلدی سکسوالیته در غرب به قلم او، به گفته‌ی خودش، نمی‌خواهد باید و نبایدی را مؤکد سازد. نوشته‌هایش توصیه‌ای درباره‌ی رفتار درست یا نادرست در قبال آمیزش جنسی ندارند. به این اعتبار، او به اخلاقیات رفتار سکسی باور ندارد. اما اگر رابطه‌ای که خود با خویشتن برقرار می‌کنیم در نظرگیریم، و این رابطه را به هنگام سکس نوعی «اخلاقیات» بنامیم، آنگاه باید آن را «اخلاق لذت» نام‌بگذاریم. او می‌گوید، «اگر منظورتان از اخلاقیات آن رابطه‌ای باشد که به هنگام هر کنشی با خودتان برقرار می‌کنید، آن‌وقت من می‌توانم بگویم این به نوعی از اخلاق عملی (اتیکز) نزدیک می‌شود؛ یا دست‌کم نشان می‌دهد که چه چیزی می‌تواند اخلاق رفتار سکسی باشد. این رفتار فرمان خود را از حقایق و واقعیت‌های مسلط بر زندگی ِجنسی ِما نمی‌گیرد. به نظر من، رابطه‌ای که ما به هنگام سکس نیاز داریم با خودمان داشته باشیم اخلاق لذت است، و عمیق‌تر کردن آن لذت.» / عبدی کلانتری

***
پرسش: در کتاب «تاریخ سکسوآلیته» (جلد اول) شما به آثاری رجوع می‌دهید که مملو از فانتزی‌های سکسی است (فانتزی = خیال‌پروری)، مثل کتاب معروف «زندگانیِ محرمانه‌ی من» که در عصر ملکه ویکتوریا منتشر شده. (این کتاب به قلم «ناشناس» یکی از آثار کلاسیک پورنوگرافیِ قرن نوزدهم است که از زبان یک آریستوکرات انگلیسی شرح ماجراهای سکسی او با دختران تازه‌بالغ و گهگاه مردان است در کنار نکات دیگری مربوط به زندگی اشراف در عصر استیلای کامل امپراتوری بریتانیا در قرن نوزدهم. خلاصه‌ای از این کتاب چندجلدی به زبان انگلیسی در آمازون برای خرید موجود است. مترجم) غالب اوقات دشوار است میان واقعیت و فانتزی مرز بکشیم. آیا ارزشمند نخواهد بود اگر شما به جای تدوین باستان‌شناسیِ سکسوآلیته، به طور صریح و روشن دست به نوشتن باستان‌شناسیِ فانتزی‌های سکسی بزنید؟
میشل فوکو: (با خنده) خیر، قصد من نوشتن باستان‌شناسیِ فانتزی‌های سکسی نیست. سعی دارم دیسکورس (گفتمان) های راجع  به سکسوآلیته را از دل خاک بیرون بکشم زیرا این نوع باستان‌شناسی در واقع عبارت است از رابطه میان آنچه در حوزه‌ی سکسوآلیته ما در عمل انجام می‌دهیم، آنچه خود را موظف به انجام‌اش می‌دانیم، آنچه مجاز هستیم انجام دهیم، آنچه از آن منع شده‌ایم (از یک سو)، و آنچه ما در حوزه‌ی بیانی مجاز، موظف، یا منع شده‌ایم به زبان آوریم (از سوی دیگر). نکته دقیقاً این‌جاست. این مسأله مربوط به فانتزی نیست. مربوط به حوزه‌ی گفتار است و آنچه که می‌تواند به بیان درآید.

پرسش: آیا می‌توانید توضیح بدهید که چطور به این نتیجه رسیدید که سرکوب امیال جنسی، که مشخصه‌ی سده‌های هجدهم و نوزدهم در اروپا و آمریکای شمالی بود، در حقیقت به مراتب از ابهام بیشتری برخوردار بود و در لایه‌های زیرین این سرکوب نیروهای دیگری به سمت مخالف سیر می‌کردند تا سرکوب را خنثا کنند؟
فوکو: سرکوب امیال جنسی جای انکار ندارد. اما من می‌خواهم نشان دهم سرکوب همیشه بخشی است از یک مجموعه‌ی بسیار پیچیده‌تر که استراتژی سیاسی ِسکسوآلیته را تشکیل می‌دهد. هیچ چیزی نیست که فقط سرکوب شود (بدون واکنشی). در حیطه‌ی سکسوآلیته، مقررات سیطره‌ی کامل ندارند و تأثیرات منفیِ آنچه منع شده در ترازویی قرار می‌گیرند که کفه‌ی دیگرش را آثار مثبت برانگیختگی‌های جنسی می‌سازد. سکسوآلیته در قرن نوزدهم سرکوب می‌شد اما همزمان از راه تکنیک‌هایی چون روانشناسی و روان‌درمانی مورد تحلیل، بازنگری، و روشنگری قرار می‌گرفت که به خوبی نشان می‌دهد همه‌چیز در سرکوب خلاصه نمی‌شد. بیش از این‌ها، تغییری را نشان می‌داد که در اقتصادِ رفتار جنسی در جامعه‌ی ما روی می‌داد.

پرسش: چه مثال‌های بارزی را می‌توان در دفاع از این فرضیه‌ی شما ارائه داد؟
فوکو: یک مورد، خود ارضایی کودکان است. مورد دیگر، موضوع «هیستری» و هیاهوی بزرگی بود که بر سر زنان هیستریک به پا شد. این دو نمونه نشان می‌دهند که البته منعیات و سرکوب امیال وجود داشت. سکسوآلیته‌ی کودکان تبدیل شده بود به یک مسأله‌ی جدی برای والدین، که منشإ نگرانی شده بود و تأثیرات زیادی بر کودکان و پدر و مادرها برجا می‌گذاشت. می‌بایست مواظب سکسوآلیته‌ی بچه‌ها باشند و این کنترل نه تنها برمی‌گردد به اخلاقیات والدین، بلکه مسأله‌ی لذت را هم به میان می‌کشد.

پرسش: لذت به چه معنی؟
فوکو: به معنی هیجان و برانگیختگی جنسی و ارضاء شدن.

پرسش: برای والدین هم لذت می‌آورد؟
فوکو: بله. شاید بشود اسم‌اش را گذاشت تجاوز (لذت تجاوز). متن‌هایی وجود دارد که مضمون آن‌ها شباهت پیدا می‌کند به نوعی از سیستماتیزه کردن تجاوز. تجاوز از سوی پدران و مادران در خصوص کارهای سکسیِ کودکان‌شان. وقتی که والدین دخالت می‌کنند در کاری که خصوصی و محرمانه است، یعنی استمناء، این یک عمل بی‌طرفانه نیست. نه تنها این مسأله‌ای است مربوط به قدرت، اتوریته (اقتدار)، و اخلاقیات؛ بلکه به خودی خود عملی لذت‌آور هم هست. قبول ندارید؟ این جور دخالت کردن (در یک امر خصوصی) با خودش لذت می‌آورد. البته چون استمناء برای کودکان به شدت قدغن بود، طبیعتاً باعث نگرانی می‌شد. از سوی دیگر، همین قدغن، سبب تشدید این خلافکاری می‌شد که بچه‌ها مشترکاً خود ارضایی کنند و بعد درباره‌اش در میان خودشان دزدکی بحث کنند و لذت ببرند. همه‌ی این‌ها شکل خاصی به زندگی خانوادگی بخشیده بود، به روابط میان کودکان و والدین، و رابطه میان خود بچه‌ها. در نتیجه‌ی این دخالت‌ها و مخفی‌کاری‌ها، نه تنها سرکوب عمیق‌تر می‌شد بلکه لذت‌ها و التهاب‌های جنسی هم تشدید می‌شدند. ادعا نمی‌کنم که لذت پدر و مادرها مشابه لذت کودکان بود و سرکوب واقعی در کار نبود. فقط می‌خواستم ریشه‌ی این ممنوعیت مسخره را کشف کنم.
. . .
پرسش: امروزه دیگر نمی‌توان مدعی شد که سکس راز مکتوم افراد است. آیا چیزی توانسته جای آن راز را بگیرد؟
فوکو: البته دیگر «راز» زندگی نیست، چون مردم می‌توانند دست‌کم برخی از شکل‌های عامِ سلیقه‌های سکسی‌شان را نشان دهند بدون آنکه مورد اتهام قرار گیرند. با این‌همه، فکر می‌کنم مردم هنوز بر این باور هستند که، و این‌طور تشویق می‌شوند که باور کنند، نیاز و تمنای جنسیِ آن‌ها چیزی عمیق از هویت واقعی‌شان را لو می‌دهد. سکسوآلیته دیگر «راز» اصلیِ زندگی افراد نیست اما هنوز یک نشانه یا علامت نوعی گرفتاری است، تبلور چیزی که محرمانه‌ترین و رازآمیزترین جنبه‌ی فردیت ما است.

. . .
فکر می‌کنم من با تجربه کردن لذت مشکل جدی دارم. به نظر من، (دادن وگرفتن) لذت کار بسیار دشواری است. به سادگی لذت از خود نیست (با خنده). و این رویا و آرزوی من است که از دوز بیش از حد لذت (اوور دوز)  بمیرم، حالا هرجور لذتی می‌خواهد باشد. چون واقعاً کار خیلی مشکلی است، و من همیشه این احساس را دارم که لذت را نمی‌توانم خوب حس کنم، یعنی لذت کامل و تمام‌عیار؛ و این لذت تمام‌عیار برای من با مرگ پیوند می‌خورد. چون فکر می‌کنم آن نوع لذتی که من لذت واقعی اسم‌اش را می‌گذارم، چنان عمیق است، چنان شدید و حاد است و چنان غلبه می‌کند که دیگر از آن جان به در نمی‌برم. آن لذت مرگ من خواهد بود.

مثال روشنی برای‌تان می‌آورم. یک روز در خیابان اتوموبیلی به من زد. داشتم راه می‌رفتم. شاید برای دو ثانیه این حس را داشتم که دارم می‌میرم و لذت خیلی خیلی شدیدی در من رسوخ کرد. هوا عالی بود. هفت بعد از ظهر. آفتاب داشت پایین می‌رفت. آسمان آبی تیره. یکی از بهترین خاطره‌های من بوده و هنوز هم هست (خنده).  این واقعیت هم هست که بعضی از مواد مخدر خیلی برای من اهمیت دارند، چون واسطه‌ای هستند برای رسیدن به آن لذت باورنکردنی و بسیار عمیق که در پی آن هستم و خودم به تنهایی قادر به تجربه‌اش نیستم.  درست است که مثلاً یک جام شراب از نوع اعلا و قدیمی می‌تواند روح‌افزا باشد، اما نه برای من. لذت واقعی باید چیزی باشد به طرز شگفت‌آوری عمیقاً حاد و شدید. من قادر نیستم به خودم و دیگران آن نوع از لذت‌های متوسطی بدهم که زندگی روزمره مملو از آن‌هاست. این لذت‌های کوچک و متوسط هیچ چیزی برای من ندارند و من نمی‌توانم زندگی‌ام را طوری سازمان بدهم که جایی برای آن‌ها داشته باشد.
مترجم: عبدی کلانتری

#پورن_بلاگ
شماره‌ی پنجاه و سه
*An Ethics of Pleasure
In Foucault Live, Collected Interviews 1961-1984, Semiotext(E) Publications, 1989. p.371

Wednesday, April 19, 2017

پورنوتوپیا

در پورنوتوپیا «شیء گونه» کردن لذت می‌آورد
نانسی باوئر
ترجمه : عبدی کلانتری

اوبژه انگاری ِ آدمهای دیگر (شیء گونه کردن‌شان) از لحاظ سکسی تحریک‌کننده است. نه همیشه، نه تحت هر شرایطی، نه برای هرکس در هر موقعیتی. اما هرکسی بالاخره زمانی با اوبژه کردن فرد یا افراد دیگری برانگیخته یا تحریک می‌شود بدون آنکه در آن لحظه انسانیت آن فرد ذره‌ای اهمیت داشته باشد. این تجربه منحصر به مصرف‌کنندگان پورن نیست؛ هر آدم معمولی با این احساس آشناست که با دیدن فردی غریبه، در واقعیت یا در تصویر، یک‌باره خواهشی در او شعله می کشد.

همکاران من در میان فیلسوفان فمینیست انبوهی از نوشته دارند که جنبه‌های منفی اوبژه‌ دیدن سکسی را برمی‌شمارد. اعتقاد راسخ آنها به توان عقل انسانی در مهارکردن تمنای سکسی، منجر به این شده که نوعی اتحاد نظر در محکوم کردن این نیازهای شهوانی شکل بگیرد. تاکتیک متداول این است که اوبژه نگری را اینطور تعریف می‌کنند: «رفتار با یک فرد به نحوی که انگار او یک شیء است.» اینجا، شما اول «اوبژه» را تعریف می‌کنید (چیزی که می‌توان به مالکیت درآورد و درنتیجه آن را مصرف کرد یا تغییر شکل داد یا نابود کرد)، بعد آن «رفتار» خاص را شناسایی می‌کنید (نه فقط در تصورتان فردی را همچون یک «چیز» ببینید بلکه به طور فعال او را به چنین مقامی کاهش دهید). سپس استدلال می‌کنید که انسانها از جهات مهمی با اشیاء تفاوت دارند (زیرا، مثلاً، آنها دارای اختیار و اراده‌اند) و اگر با انسانها به این شیوه رفتار کنیم، به انسانیت آنها تجاوز کرده‌ایم.

در این نوع استدلال، البته نکته‌ی بحث‌انگیزی وجود ندارد. و مشکل دقیقاً همین جاست. هیچکس ادعا نکرده که انسانها مثل اشیاء هستند و می‌شود با آنها مثل شیء رفتار کرد. لازم نیست از فیلسوف‌ها کمک بگیریم تا تشخیص بدهیم که تا آنجا که پورنوگرافی انسان‌ها را ابژه می‌کند و به درجه‌ای که این کار به ناانسانی کردن می‌انجامد، این برخورد از لحاظ اخلاقی مشکل‌ساز است.

هیچ نوع تحلیل فلسفی از اوبژه‌انگاری پورنوگرافیک به دانش ما نمی‌افزاید مگر اینکه به جای بررسی از بیرون، یعنی از دیدگاه بیرونی اخلاق‌گرایی آکادمیک، سعی کند از درون به موضوع بپردازد، از توصیف چگونگی ِقدرت تحریک‌کنندگی ِبینش پورنوگرافیک. چنین توصیفی (از نحوه‌ی انگیزش سکسی) آشکار خواهد کرد که در داخل میزانسن پورنوگرافیک، اساساً جایی برای مفهوم ابژه‌انگاری وجود ندارد. جهانی که پورنوگرافی ترسیم می‌کند، جهانی یوتوپیایی است که در آن نبرد میان عقل و خواهش جنسی حذف شده است؛ جهانی که در آن استفاده از تن دیگری فقط به منظور ارضا خویشتن، عملی است که فی‌نفسه حاوی بیشترین احترام به انسانیت آن تن و انسانیت به طور کلی است.

در دنیای واقعی، تظاهر لجام‌گسیخته‌ی تمنای جنسی به طور بنیادی با تمدن ناهمخوان است؛ و در هر فرهنگی مجازات سنگین نصیب کسانی می‌شود که نتوانند جلوی شهوت‌های خود را بگیرند. اکثر ما، آنها که بخت دارند، می‌توانیم کم و بیش بر خواسته‌های سکسی خویشتن مهار بزنیم. آن خواهش‌ها را والایش می‌بخشیم و با مهارشان، آنها را به خدمت پیشبرد مدنیت و تمدن می‌گیریم.

اما در بازنمایی ِپورنوگرافیک، تمدن هرقدر هم که بخواهد خود را تحمیل کند، در آخر تسلیم میل جنسی می‌شود. اما تمنای جنسی، مثل یک فاتح بزرگوار عمل می‌کند: به جای نابودی تمدن، آن را اهلی ِدنیای خودش می‌کند. تمدن تضمین می‌سپارد که از قوانین پورنوتوپیا (مدینه‌ی فاضله‌ی پورن) تبعیت کند، قوانینی که در آنها مخاطرات معمول آمیزش‌های جنسی وجود ندارد. هرکسی می‌تواند هرآن که نیازش را حس کند سکس داشته باشد و تمدن هم راه خودش را پی می‌گیرد: مردم سر کار می‌روند، بچه‌ها به مدرسه، پستچی نامه‌ها را تحویل می‌دهد و کسب و کار در رونق است.  شهروندان ِنمونه‌ی دنیای پورن، بی‌امان تشنه‌ی سکس، همیشه به تیپ یکدیگر می‌خورند و همیشه از لحاظ سکسی جور هستند. هر کسی هر فرد دیگری را که طلب کند، متقابلاً از سوی او طلب می‌شود. بخت‌یارانه، در همه حال، ارضاء جنسی خود از طریق تحمیل میل خود بر دیگری به طور خودکار باعث ارضاء نیاز آن دیگری نیز می‌شود.

در اینجا، امانوئل کانت وارونه می‌شود. به جای آنکه تشویق شویم با به کار گرفتن ظرفیت مشترک عقلانیت‌مان همه‌ی افراد را، از جمله خودمان را، به عنوان «هدف در خود» نگاه کنیم، دنیای پورن مشوّق آن است که خود و دیگران را همچون «وسیله‌ی محض» به کار بگیریم. و این بینش بر این فرض استوار است که تمنا، و نه «عقل»، اساساً از فردی به فرد دیگر یکسان باید نگریسته شود، و عادات خاص هر کس در اصل عمومی و جنریک است و در یک یوتوپیای سکسی ِ حقیقی و به راستی اخلاقی جایی برای عقل وجود ندارد.

در پورنوتوپیا، خودمختاری و اراده‌ی آزاد به شکل کاوش و یافتن و عمل کردن طبق خواهش‌های جنسی بروز می‌کند هر زمان و به هرشیوه که خود بخواهیم؛ برای احترام گذاشتن به انسانیت خود و دیگری فقط باید خودجوشی و خلق‌الساعگی جنسی را ارج بداریم. در پورنوتوپیا هیچکس دلیلی ندارد که علاقه‌اش را به سکس از دست بدهد، یا از سکس بهراسد، یا از آن کسل شود؛ هیچکس به رنجی دچار نخواهد شد که برایش مرهمی نباشد؛ هیچکس خانه به دوش یا ورشکسته نیست؛ هیچکس از لحاظ اخلاقی یا روحی گمگشته یا آسیب‌دیده نیست. هنگامی که باباهه دخترک را تصاحب می‌کند، دختر آن را همچون تجاوز تجربه نمی‌کند، فقط ارگاسم می‌شود.*

Nancy Bauer*
How to Do Things with Pornography 
.Harvard University Press, 2015.  pp. 4-5 

پورن_بلاگ
شماره‌ی پنج

دموکراتیزه شدن فرهنگ و اختراع پورنوگرافی

 تاریخنگار آمریکایی خانم لین هانت می‌نویسد، «در اوایل عصر مُدرن در اروپا، یعنی میان سالهای ۱۵۰۰ تا ۱۸۰۰ میلادی، پورنوگرافی در بیشتر موارد وسیله‌ای بود که با استفاده از شوک سکس می‌خواست از مقامات و مراجع دینی و سیاسی انتقاد کند.» (*هانت، ص ۱۰) این نکته‌ی مهم و شاید جهان‌شمولی باشد که در فضای سنگین خشکه‌مقدسی و اختناق اخلاقی، برهنگی و روایت‌های «ضداخلاقی» دو کارکرد دارند: یکی برانگیختن شهوانی و دیگری بیدار کردن نگرش انتقادی نسبت به نهادهای دین رسمی و سیاست رسمی، به ویژه نسبت به مردان مقتدر در این دو حوزه.

پژوهشگران تاریخ، برای آنکه خاستگاه پورنوگرافی را در آغاز عصر مدرن در اروپا بررسی کنند، آن را برحسب تعریف متمایز می‌کنند از موارد دیگر بروز برهنگی و تمنای حسی و جنسی در هنرهای بصری و ادبی، حتا متون «مقدس»، که همیشه و در همه‌جا، در همه‌ی سده‌ها و در بیشتر فرهنگ‌های جهانی، مشاهده شده است. لین هانت بر این باور است که تعریف پورنوگرافی غالباً توسط کسانی صورت گرفته است که قصد سانسور و کنترل بر آن را داشته‌اند، مثلاً مراجع قضایی و پلیسی. (هانت، ص ۱۱)

هنگامی که صنعت چاپ و گسترش سواد عمومی این امکان را فراهم می‌کند که همه نوع محتوا در اختیار عموم قرار بگیرد، مقامات رسمی برای حفظ اخلاق وعفت عمومی می‌باید مطالب «قبیحه» (obscene) را تعریف  سپس سانسور کنند. به گفته‌ی لین هانت، «پورنوگرافی به عنوان یک مقوله‌ی زیر کنترل (regulatory) در پاسخ به تهدیدی ابداع شد که گمان می‌رفت دموکراتیزه شدن فرهنگ با خود همراه آورده است.» حال آنکه خود خانم هانت، متأثر از میشل فوکو، پورنوگرافی را نه ادبیات قبیحه‌ی ضداخلاقی، بلکه نوع خاصی از بیان ادبی و بصری و یک مقوله‌ی خاص در فهم و ادراک (a category of understanding) می‌داند که خاستگاه غربی آن پیوند تنگاتنگ دارد با رنسانس، انقلاب علمی، عصر روشنگری، انقلاب کبیر فرانسه، فلسفه‌ی طبیعی‌گرا، ارتداد دینی و آزاد اندیشی. (هانت، صص ۱۰-۱۱)

جالب است که بدانیم فورم ِتازه پدیدار شده‌ی رمان (نول) به تحکیم و گسترش پورنوگرافی کمک کرد. در حقیقت همان پروسه‌هایی که در آغاز عصر روشنگری برای نخستین بار منجر به پیدایش فورم رمان شده بود به شکوفایی پورنوگرافی نیز مدد رساند. هانت به نقل از ستیون مارکوس تأکید دارد که رشد شهرها و همراه با آن افزایش باسوادان و خوانندگان، تجربه‌های تازه‌ای را امکانپذیر کرده بود به ویژه «خصوصی شدن حوزه‌های فردی» انسانها؛ و جدا شدن سکسوآلیته از سایر جنبه‌های زندگی (مثل فرزندآوری) در کهکشان سرمایه‌دارانه و صنعتی ِطبقه‌ی متوسط اروپایی. (هانت، ص ۳۲)

پورن_بلاگ   عبدی کلانتری
شماره پنجاه و یک
Lynn Hunt -editor*
The Invention of Pornography
Obscenity and the Origin of Modernity, 1500-1800
Zone Books, Dist. MIT Press, 1993


«مارکی دوساد، البته، هرگز از خاطر نرفته‌ بود. گوستاو فلوبر، شارل بودلر، و ساير نابغه‌های راديکال ِادبيات اواخر قرن نوزدهم فرانسه آثار او را با اشتياق خوانده‌ بودند. مارکی دوساد مراد و پير مقدس جنبش سوررئاليست بود و در آثار آندره بروتون نقشی مهم بازی کرده‌است. اما پس از سال ۱۹۴۵ ميلادی بود که بحث آثار دوساد مقام او را به عنوان نقطه عزيمتی با اهميتِ بی پايان برای انديشيدن راديکال درباره‌ی موقعيت انسانی تثبيت کرد. مقاله‌ی معروف سيمون دوبوآر درباره‌اش، بيوگرافی ژيلبر له‌لی که متکی به تحقيقات دانشگاهی مبسوطی است، و نوشته‌های موريس بلانشو، ژان پولان، ژرژ باتايی، پی‌ير کلوسُوسکی، و ميشل لئيريس از جمله مهمترين اسنادی است که بازانديشی و داوری مجدد درباره‌ی مارکی دوساد درسالهای پس از جنگ جهانی دوم را سبب شد، بازانديشی‌ای که ذائقه‌ و حساسيت ادبی فرانسوی را به نحوی شگفت‌آور دگرگون کرد. وزن تئوريک و کيفيت اين علاقه‌ی فرانسوی به آثار دوساد برای روشنفکران ادبی در انگليس و آمريکا قابل درک نيست؛ روشنفکرانی که اهميت دوساد را فقط از زاويه‌ی تاريخ آسيب‌شناسی روانی، در سطوح فردی و اجتماعی، قبول دارند اما نمی‌توانند او را به عنوان يک متفکر جدی بگيرند.»   سوزان سونتاگ ۱۹۶۷ مترجم : ع. کلانتری
#پورن_بلاگ
شماره‌ی پنجاه و دو

سوزان سونتاگ و تخیل پورنوگرافیک

سوزان سونتاگ و تخیل پورنوگرافیک


عبدی کلانتری


سوزان سونتاگ صحبت‌اش را «در خلوت بحث جدی روشنفکرانه و نه در دادگاه» می‌آغازد: فاصله گرفتن از دادگاه ِمنعیات اخلاقی و قانونی به منظور کنجکاوی و کاوش (ص ۲۰۵). مثل همه‌ی نوشته‌های سونتاگ، تاریخ نگارش مقاله‌ی بلند «تخیل پورنوگرافیک» (۱۹۶۷)* چیزی از خواندنی بودنش نکاسته، هرچند وفور و دسترس‌پذیرشدن ِ وسیع پورنوگرافی در دوران ما دیگر آن شوک اولیه‌ی برخورد یکی از تأثیرگذارترین منتقدان قرن بیستم ِآمریکا را در جدی گرفتن اهمیت زیباشناختی یا فلسفی ِنوع خاصی از ادبیات ِعمدتاً فرانسوی کم‌اثر کرده است. مرکز توجه ، زیباشناسی ِادبی است و با آنکه سونتاگ به همان اندازه در تئوری عکاسی، فیلم، تئاتر و رقص صاحب‌نظر است، در اینجا ادبیات مرکز توجه اوست. روشن است که هدف سونتاگ برکشیدن پورن به عنوان «ژانر ادبی» است در کنار هرآنچه منتقدان «ادبیات» تلقی می‌کنند.

***

واژه‌ی «تخیل» (ایمَجینیشن) به موضوع جدیتی می‌بخشد که ظاهراً «فانتزی» فاقد آن‌است. قصد من در «پورن بلاگ» حرکت در خلاف این مسیر است؛ می‌خواهم دید الیتیستی «پورن به مثابه هنر» را در حاشیه بگذارم و برخلاف سونتاگ مفهوم «فانتزی» را مقدم و برفراز تخیل هنری بنشانم. اما به هرحال مهم است که ارزش کار سوزان سونتاگ را به عنوان یک منتقد آوانگارد و مدرنیست درک کنیم و به یاد داشته باشیم که او بر چه نکته‌هایی تأکید دارد. سونتاگ می‌نویسد، «پورنوگرافی یکی از آن شاخه‌های ادبی است، مثل افسانه‌ی علمی، که هدف‌اش بهم‌زدن تعادل [روزمره] و از جاکندن و آشفتن روان است.» (ص ۲۱۴). اگر پورنوگرافی را ژانر ادبی (یا سینمایی) بدانیم، معیارهای ارزش‌گذاری از زیباشناسی ِهنر برگرفته می‌شوند و فراورده‌ها ــ اعم از «اثر هنری» یا «کالا» ــ طیفی را می‌سازند از تولیدات والا تا محصولات توده‌پسند در بازار. سونتاگ از آنجا که توجه‌اش عمدتاً معطوف به تعداد محدودی از آثار پورنوگرافیک ادبی است (کارهای ژرژ باتایی، پاولین ره‌آژ، ژان دوبرگ، و مقایسه‌ی آنها با کار مارکی دوساد)، تا آنجا پیش می‌رود که پورن ادبی را در نحوه‌ی عملکرد  وتأثیرگذاری با متون تئولوژیک مقایسه ‌کند: «از جهاتی، به کار گرفتن وسوسه‌های شهوانی به عنوان یکی از مضامین ادبی شباهت پیدا می‌کند با برخورد ادبی به موضوع دیگری که بر سر آن کمتر منازعه می‌شود یعنی وسوسه‌های مذهبی. اگر این‌طور مقایسه کنیم، شکل آشنای اثر گذاری پورنوگرافی ، که مُصر و پرزور جلو می‌آید، جور دیگری به چشم می‌آید. عزم جدی برای تحریک خواهش ِشهوانی در خواننده در حقیقت نوعی از وعظ و خطابه و تبلیغ عقیدتی و روحی است. پورن به شکل ادبیات ِجدی با هدف "جلب هیجان" به همان نحوی عمل می‌کند که کتاب‌های مشتمل بر تجارب تکان‌دهنده‌ی روحانی قصد "جلب مؤمنانه" به دین خاص را دارند.» (ص ۲۱۴) چنین مقایسه‌ای به سونتاگ اجازه می‌دهد که او مثلاً به تماتیک‌هایی بپردازد چون پورنوگرافی و گرایش به مرگ ، یا فراگذشتن از مرز جنسیت‌های ثابت در پورن.
***
  
برای خود من فانتزی دربرگیرنده‌ی تخیل هنری هم هست اما به «هنر» محدود نمی‌شود. در نگاه من «فانتزی» فشرده‌ی خواهش‌هایی است که از مرز اخلاقیات عبور می‌کند، تصاویری از«واقعیت» است که تخیل به دلخواه برمی‌گزیند در جهت ارضاء آن خواهش‌ها، و در مواردی منطق واقعیت را هم، شبیه خواب و رویا، به حال تعلیق در می‌آورد تا واقعیتی تازه و خاص بیافریند.‌ فانتزی برونفکنی ِخواهش و سوارکردن‌اش بر واقعیت است به شکل یک «روایت» (ادبی یا تصویری یا سینمایی). «عبور از مرز اخلاق ـ هنجار ـ قانون» (ترانسگرشن) مستلزم خطر کردن است زیرا خصومت جامعه و مدنیت را برمی‌انگیزد. تقبل این خطر برای یک ترانسگرسور حقیقی از اجباری درونی برمی‌اید، اجباری که لگام ندارد، «وجدان» نمی‌شناسد. روایت می‌تواند واجد ارزش هنری باشد یا نباشد. مردمی که سعی می‌کنند فانتزی خود را در واقعیت تحقق ببخشند غالب اوقات تبدیل به مجرم، جانی، یا «منحرف» می‌شوند و از همین رو انسان‌ها از فانتزی‌های عمیق روانی ِخود کمتر صحبت می‌کنند (یا حتا کمتر در سطح زبانی به آن واقف‌اند) زیرا از چشم دیگران حتا اگر عمل هم نکرده باشند به عنوان «منحرف» طرد می‌شوند. از سوی دیگر، وقتی نویسندگان وهنرمندان همان فانتزی‌ها را به شکل «روایت هنری» بیان می‌کنند، چون این اتفاق ظاهراً در «تخیل» روی داده، مورد پذیرش مخاطبان خاص واقع می‌شود. عناوین «تخیل»، «ادبیات» و «هنر» به فانتزی مشروعیت می‌بخشد، اما همان فانتزی در پورن  با عنوان «انحراف جنسی» یا «خشونت و خوی تجاوز» محکوم می‌شود. در پورن‌بلاگ‌های آینده باید به تعریفی از «تجاوز» برسیم که متمایزش کند از فانتزی ِ ترانسگرشن.

***

اگر از دید الیتیستی سونتاگ بگذریم که صفحاتی را صرف اثبات «ادبیات» بودن تعداد محدودی از آثار پورن فرانسوی می‌کند (مثلاً «داستان اُ» از پاولین ره‌آژ و «داستان چشم» و «مادام ادواردا» از باتایی)، او هم دقیقا بر خصلت «ترانسگرشن» به عنوان وجه اصلی پورن انگشت می‌گذارد و همین است که برای ما اهمیت دارد. به نظر می‌رسد پورن یکی از مناسب‌ترین ژانرها برای بازنمایی ِ«ترانسگرشن**» و «دمونیک***» است. به خاطر فقدان معادل دقیق به فارسی، به ناگزیر اینگونه بیان می‌کنم : ترانسگرشن = «فراگذشتن از هر مرز مجاز به حیطه‌های ناشناخته برای رسیدن به سطوح غیرمتعارفی از شناخت انسانی»؛ دمونیک = «شیطان‌الهام‌گرفته، فراسوی حوزه‌ی امن روانی و اجتماعی، به سمت خطه‌های تاریک و ناشناخته در رابطه‌ها و تصورات». صحبت از «شکل های دیگری از شناخت» است و پورن به مثابه «نوعی از معرفت انسانی» (به تَبَع نیچه و فوکو). به لفظ الاهیاتی، پورن کفر و زندقه است برای هنجارهای «سلامت و امنیت» در جامعه که همان نظم مستقر باشد. این دید، وارونه کردن نظریه‌ی انتقادی ِمکتب فرانکفورت (به ویژه آدورنو ومارکوزه) است که محصولات فرهنگ توده‌گیر را (موسیقی راک، جاز، فیلم هالیوود، «صنعت فرهنگ») ابزاری برای دستاموزساختن و تثبیت روابط سروری و بندگی در جامعه‌ی آمریکایی می‌داند.

«داستان چشم» و «آبی ظهر» نوشته‌ی ژرژ باتایی

مثل همه‌ی زنان فمینیستی که می‌خواهند همدلانه خاصیت اروتیک یا کشش شهوانی ِ پورن را «از درون» درک کنند، سوزان سونتاگ در همان گام اول پورنوگرافی را از حوزه‌های آسیب روانی و جنایت و جنحه (پاتولوژی و کریمینالوژی) خارج می‌کند. ارتکاب جرم اخلاقی یا قانونی، خشونت علیه زنان و غیره برای زنی که در پهنه‌ی فانتزی پورن را به شدت جذاب می‌بیند راه به شناخت سکسوآلیته نمی‌برد، فقط آن را به دادگاه می‌کشاند ، محکوم و مجازات می‌کند. حتا صحبت از «حق آزادی بیان» هم نیست (حق تولید آثار «قبیحه» و «ضاله» درجامعه‌ی مدنی لیبرال)، مشکلی که مثلاً آثار جیمز جویس، دی اچ لارنس، ولادیمیر ناباکف، هنری میلر، آنائیس نین، و دیگران با آن مواجه بوده‌اند. سونتاگ به سادگی اشاره دارد که برای فهم تخیل پورنوگرافیک باید فاصله بگیریم از دیدگاههای طبی و کلینیکال یا اخلاقی و حقوقی.

***

مهم‌تر و اساسی‌تر به گمان من این نظر سوزان سونتاگ است که ما به فهم تخیل پورنوگرافیک (تبلور سکسوآلیته‌ در ادبیات یا هنر) پی نمی‌بریم اگر از سکوی دفاع از یک «سکس سالم» به آن حمله ببریم. سکس و سکسوآلیته‌ی انسانی پدیده‌هایی «سالم» نیستند، هرگز نبوده‌اند، و نمی‌توانند باشند. بی‌فایده است در برابر سرکوب‌های اخلاق دین مسیحی (ترس از گناه، هراس از بدن و مادیت تن و نیازهایش)، و برای «رهایی» از این هراس‌ها ، نوعی از آمیزش جنسی تندرست و هم‌نوا با طبیعت و زیبایی و عشق و پیوندهای روحی تجویز کنیم. سکس سالم در برابر شهوات بیمارگون! لطافت در برابر خشونت. عشق در برابر تحقیر. در تخیل پورنوگرافیک این مفاهیم دلالت‌گری متعارف ندارند؛ شهوت یا عشق، سروری یا بندگی، تعادل یا جنون ، فردیت یا بی‌خویشتنی، درد یا لذت، زخم یا مرهم، دوقطبی‌هایی با مرزهای شناخته‌شده‌ی هنجارین نیستند.  مثل هر پدیده‌ی عمیقاً انسانی، سکسوآلیته دارای «پاتوس» خاص خودش است، و این دردمندی ِ تاریک و خطرناک تنها در تخیل پورنوگرافیک می‌تواند به بهترین نحو خود را عیان کند. تخیلی که هیچ قرابتی با منزه‌طلبی‌های «رهایی بخش» مصلحان اجتماعی و خیرخواهان روحانی،اخلاق‌گرایان چپ یا راست، و «نیوایجی»های یوگا و شمع و عود و عنبر ندارد. در این باره سونتاگ می‌نویسد:
«دیدگاه رایج که ملغمه‌ای است از نظرات روسویی (متأثر از ژان ژاک روسو) و فرویدی و تفکر اجتماعی لیبرال، به سکس به عنوان پدیده‌ای نگاه می‌کند کاملاً قابل فهم هرچند نادر و پربها که سرچشمه‌ی شوق عاطفی و لذت جسمانی است. در این دید، مشکلات فقط وقتی بروز می‌کند که نظارت دیرینه‌ی آیین مسیحی بر انگیزش‌های شهوانی، این امیال را از شکل طبیعی خارج کرده و همین دفورمه شدن ِ حسیّات را در این فرهنگ مردم به شکل زخم‌هایی عمیق حس کرده‌اند. نخست، معصیت، گناه، و تشویش روان؛ سپس کاهش قابلیت‌های جنسی که اگر نگوییم به بی‌میلی و عقیم‌شدن کامل انجامیده، دست‌کم انرژی اروتیک و شهوانی را به تحلیل برده و به سرکوب عناصر طبیعی در اشتهای شهوانی انجامیده است («انحرافات جنسی»). عاقبت کار در چنین فرهنگی، اشاعه‌ی دورویی در میان عوام است آنجا که با شنیدن خبری از لذت‌های جنسی دیگران تحریک شده ، به شکل حسادت، هیجان و فضولی، انزجار، و تحقیر و نفرت، واکنش نشان می‌دهند. طبق این دید (روسویی و لیبرال)، پدیده‌ی پورنوگرافی از آلوده شدن سلامت جنسی ِاین فرهنگ زاده می‌شود. من اینجا قصد ندارم با این تشخیص تاریخی از یک بیماری فرهنگی در خصوص از قواره افتادن سکسوالیته در غرب جدل کنم. با این حال، چیزی که به نظر من در این مجموعه آراء صاحبنظران به چشم می‌خورد این فرض مشکوک و قابل پرسش است که گویا حرص شهوانی در انسان اگر به حال خود گذاشته شود به خودی خود کارکردی خوشایند و طبیعی دارد و آنچه «زشت و قبیح» می‌نماید فقط قراردادهای تحمیلی ِ جامعه‌ای است که لذات جنسی را طرد کرده، شهوانیت را سخیف و پلشت جلوه می‌دهد. درست همین فرض [مبتنی بر طبیعی بودن تندرستی سکس سالم] است که سنت ادبیات فرانسوی متأثر از دوساد، لوتره‌آمون، ژرژ باتایی، و مؤلفان «داستان اُ» و «ایماژ» آن را مردود اعلام کرده‌اند. در آثار آنها، آنچه هرزه و قبیح می‌نماید یک انگاره‌ی بنیادی ِآگاهی انسانی است، چیزی به مراتب عمیق‌تر از ناخوشی ِجامعه‌ای که از نیازهای بدن رو برتافته است. سرکوب‌های آیین مسیحی به کنار، سکسوآلیته‌ی انسانی پدیده‌ای به شدت ناشناخته است که، دست‌کم به طور بالقوه، در زمره‌ی تجارب معطوف به منتهای افراط (اکستریم) در انسانیت‌اند و نه آنچه معمول و روزمره است. حتا وقتی که رام و دستاموز شده، سکسوآلیته یکی از نیروهای «دمونیک» در آگاهی انسانی است که ما را به تناوب با تابوها، تمناهای منع شده، و امیال خطرناک پیوند می‌دهد؛ این طیفی است از تمایل به ارتکاب خشونت بی‌دلیل و ناگهانی به دیگری تا نیاز شهوانی به اَمحاء ذهنیت خودی، تا فریبندگی ِخود ِمرگ و اضمحلال. حتا در سطح «مود» و حس‌های خفیف جسمانی، عمل عشق ورزیدن بیشتر به حملات صرع می‌ماند تا مثلاً صرف غذا یا مکالمه‌ی عادی. هرکسی (دست‌کم در خیال) دلربایی اروتیک قساوت فیزیکی [بر بدن دیگری] را حس کرده همانطور که کشش فریبنده‌ی چیزهای شرم‌آور و نفرت‌انگیز را.» (صص ۲۲۱ - ۲۲۲ ، مترجم : ع ـ ک)
***

در خصلت‌یابی فانتزی پورن یا به زبان امروزی مدینه‌ی فاضله‌ی پورن، پورنوتوپیا، سوزان سونتاگ می‌نویسد:
«جهانی که تخیل پورنوگرافیک ارائه می‌کند یک جهان تام (توتال) است. این جهان از قدرتی برخوردار است که دلمشغولی‌های گوناگون را می‌بلعد و هضم می‌کند تا استحاله یابند و ترجمان پول شناور یا ارز رایج برای معاملات اروتیک باشند. همه‌ی کنش‌ها به صورت «معاملات» یا داد و ستد سکسی به تصور در می‌آید. در نتیجه، پورنوگرافی از تفکیک ثابت جنس‌ها  سرباز می‌زند و اجازه نمی‌دهد فقط یک نوع عادت و رفتار جنسی و یک تابو همیشه مسلط باشد. علت را می‌توان از لحاظ «ساختاری» توضیح داد. بای‌سکسوالیته (تمایل به دوجنس)، زنا با محارم، و مرزشکنی‌هایی از این دست که در روایت‌های پورنوگرافیک اموری رایج‌اند، کارکردشان بالا بردن تعدد امکانات «معامله» و داد و ستد است. در شکل آرمانی خود، باید این امکان فراهم باشد که هرکسی با هرکسی ارتباط سکسی برقرار کند.» (ص ۲۲۹ مترجم : ع ـ ک)
***

آماتوری بودن یا ناشیانه بودن بسیاری از فراورده های پورن، از دید معیارهای «ادبیات» و «هنر»، باز هم سونتاگ را قانع نمی‌کند که آن‌ها را به عنوان آشغال مصرفی و دور ریختنی کنار بگذارد. او می‌نویسد:
«عدم چیرگی فنی و جنبه‌های مضحک در بیشتر آثار پورنوگرافیک بر همگان روشن است. اما چیزی که در تخیل پورنوگرافیک کمتر مورد توجه قرار می‌گیرد حس تأثر و اندوهباری (پاتوس) آنهاست. بیشتر آثار پورنوگرافیک به چیزی به مراتب عام‌تر از خُسران شهوانی اشاره دارند. منظور من تجربه‌ی ناتوانی ِ دردآلود (تروماتیک) سرمایه‌داری مدرن است در فراهم آوردن محمل‌هایی اصیل برای آنکه انسان بتواند گرایش همیشگی‌اش را به وسوسه‌های تب‌آلود شهودی و الهامی و اشتیاق‌اش را به تمرکز و تعمقی که منجر به فراتر از خویشتن رفتن شود ابراز کند. طلب انسان‌ها به پرواز و عبور از آنچه «شخصی» است همانقدر عمیق است که نیاز به «شخص» بودن و «منفرد» ماندن. اما این جامعه آن نیازها را پاسخ نمی‌گوید. فقط می‌توان سلسله واژگانی «دمونیک» به ما بدهد که از طریق آنها رفتارمان انتخابی باشد نه تنها برای از خویش فرارفتن بلکه همزمان خویشتن تباه ساختن و خود نابودگری.» (ص ۲۳۱، مترجم : ع ـ ک)
تخیل پورنوگرافیک، اگر به ابتذال کشیده نشود، به باور سونتاگ که هنوز از دید منتقد آوانگارد و الیتیست به آن نگاه می‌کند، می‌تواند به نوعی از «حقیقت» دسترسی پیدا کند. او می‌نویسد:
«این حقیقت درباره‌ی سکس، درباره‌ی شخصیت فرد، درباره‌ی نومیدی‌ها و حدها و مرزها، وقتی که به زبان هنر بیان شود می‌تواند تبدیل به حقیقتی مشترک شود. هرکس لااقل در خواب یا خیالبافی، در ساعات و روزهایی، اگر نه طولانی‌تر، در تخیل پورنوگرافیک زیسته است؛ اما فقط ساکنان دایم‌اند که می‌توانند از آن تخیل یادگارها، فتیش‌ها و آثار هنری بیافرینند. روایتی از این دست را در تخیل پورنوگرافیک شاید بتوان شعر عبور نامید [عبور از مرزها، شعر ترانسگرشن و پرواز]، شعری که همزمان دانایی و معرفت نیز هست. آن کس که قادر است درگذرد و عبور کند، فقط خردکننده‌ی قواعد نیست. او به جایی قدم می‌گذارد که دیگران نرفته‌اند؛ و او چیزی می‌داند که دیگران نمی‌دانند.» (ص ۲۳۳ مترجم : ع – ک)

#پورن_بلاگ
شماره‌ی چهار

*Susan Sontag, “The Pornographic Imagination”, in A Susan Sontag Reader, New York: Farrar, Straus & Giroux, 1982. First edition. Hardcover. With an introduction by Elizabeth Hardwick.
** Transgression
*** Demonic

معادله‌ای از لذت ـ قدرت

عبدی کلانتری

تشنه‌ی دیدن‌اش هستیم اما همزمان می‌خواهیم از آن بپرهیزیم! این راز سرگشاده‌ی همه‌ی ماست. همه می‌بینیم و کتمان می‌کنیم. چرا می‌بینیم و چرا پنهان می‌کنیم؟ چرا با تمنا پس می‌زنیم؟ چیزی بیشتر از کنجکاوی است، خواهشی و کششی ناشناخته از اعماق ناخودآگاه که فقط با «لذت» سیراب می‌شود، بی‌توجه به هرنوع اخلاقیات و ملاحظات اجتماعی و سیاسی. می‌خواهد آنچه منع شده را ببیند و لمس کند؛ اما به محض رویارویی با آن، هراس دیگری بر آگاهی چنگ می‌اندازد که ترس از آلوده شدن به پلیدی است: اینکه شاید همه‌ی آنچه از «نیکی» در ضمیر و کردار خود ــ در خلوت و در اجتماع ــ نهادینه کرده‌ایم به ناگاه دستخوش طوفان «شهوت» شود، ما را نزد وجدان خود و پیش چشم دیگری بی‌آبرو سازد. پورن راز سرگشاده‌ی همه‌ی ماست. بیاییم اینجا به کوچه  پس‌کوچه‌های آن سفر کنیم. بکاویم، بپرسیم، خطر کنیم. 
#پورن_بلاگ
شماره‌ی یک
~~~

در ابتدای کار تعریف به دست نمی‌دهیم. نگاه آکادمیک نخواهیم داشت. اما با یک فرض بنیادی شروع می‌کنیم : پورن فانتزی است در معادله‌ی خاصی از لذت/قدرت. بازی تخیل و زبان و قدرت است. در وهله‌ی نخست به مثابه «فورم بیانی» به آن نگاه می‌کنیم. فانتزی (= رویا در بیداری؛ قصه‌ی خیالی) با کانفیگوریشن خاصی از لذت/قدرت! فانتزی ِسکس در جایی مقابل قدرت می‌ایستد (ترانسگرشن / تابوشکنی) و در جایی دیگر توسط قدرت مدیریت می‌شود و لذت‌اش را در درون رابطه‌ای از «قدرت ـ انقیاد» باز می‌سازد. به درجه‌ای که شکل‌های قدرت و انقیاد مشخص و تاریخی باشند، لذت و شکل فانتزی ِسکس نیز دارای تعیّن مشخص و تاریخی خواهد بود. در این باره بیشتر حرف خواهیم زد.
#پورن_بلاگ
شماره‌ی دو

ما خود آفریده‌ی زبان و تخیل‌ایم. اگر قیدی نباشد، می‌توانیم هر پدیده‌ای را «اروتیزه» کنیم، تقریباً هر پدیده‌ای را. آیا این خطرناک است؟ نه تنها در روزمره‌گی‌ها، بلکه حتا و بیشتر در شرایط خاص یا خطیر. لحظه‌ای تردید نکنید که شما و من می‌توانیم خشونت، شکنجه، یا جنگ را هم اروتیزه کنیم تا از آن «لذت» (لذت تن و تخیل) برگیریم، و این حتا لازم نیست از چشم سروری باشد، می‌توان در مقام «قربانی» به همین‌سان تن به نشئه‌ی لذت/درد سپرد. بازی قدرت مورفین ماست، ترس ما و سُکر ماست.
#پورن_بلاگ
شماره‌ی سه